کاش انفجار فرجام سکوتت باشد...
سكوت ژرف كوچه را
كدامين كودك خندان خواهد شكست
سكوتي كه زاده فصل زرد تنهاييست
مردان جدا از يكديگر
به شب نشيني مهتاب
بر بامهاشان شده اند
خانه ها از فرياد دختركان در انفجار است
و باغ ها را
كلاغان كودن سر مست
به فتح نشسته اند
سكوت ژرف كوچه را اما
كدامين كودك سرخگون خواهد شكست؟
نوري از آنسوي حصار هاي ترديد
دستانم را ميلرزاند
ماشين هاي زمان كند گشته اند
مسيري نيست
هوا اما هواي پرواز نيست.
پاهايم خسته است
من تنها هجوم نور را
از دريچه نااميد خدا فرياد ميزنم
سكوت كوچه را
