تبليغاتX
شب گریه

شب گریه

...این سوی دیوار مردی با پتک بی تلاشش ، تنهاست.

کاش انفجار فرجام سکوتت باشد...

سكوت ژرف كوچه را

 

كدامين كودك خندان خواهد شكست

 

سكوتي كه زاده فصل زرد تنهاييست

 

مردان جدا از يكديگر

 

به شب نشيني مهتاب

 

بر بامهاشان شده اند

 

خانه ها از فرياد دختركان در انفجار است

 

و باغ ها را

 

 كلاغان كودن سر مست

 

به فتح نشسته اند

 

سكوت ژرف كوچه را اما

 

كدامين كودك سرخگون خواهد شكست؟

 

نوري از آنسوي حصار هاي ترديد

 

دستانم را ميلرزاند

 

ماشين هاي زمان كند گشته اند

 

مسيري نيست

 

هوا اما هواي پرواز نيست.

 

پاهايم خسته است

 

من تنها هجوم نور را

 

از دريچه نااميد خدا فرياد ميزنم

 

سكوت كوچه را

 

کدامین کودک فردا خواهد شکست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:52  توسط مجید  | 

بهانه و بهار و باران

 

در عمق بي قراري كوچه ما

 

پرنده اي بر سيم نشست و حسرت خورد

 

باران بهاري

 

تنها بهانه ايست

 

كه شاد ميكند علف را

 

در اضطراب هياهوي شكوفه ها.

 

نبض پنجره مي تپد

 

سكوت كوچه فريبم داده است

 

حسرتا

 

كه چشمانم را توان منظره نيست.

 

* * *

 

جاي پاي تو در برف

 

انگيزه ديوارهاست

 

باري اما

 

چه تند می بارد این باران.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:28  توسط مجید  |