ماه و من
ابر ها
سبک بال و بی نشان
بر گذرگاه رنگارنگ پاییزی
و آسمان سر در گم و گیج
هزاران طرح کبود را
سایه ای بر خانه بغض آلود ما کرده اند.
کوچه ها اطمینان یک پیوست را به زنجیر میکند
و سایه ها در هزارتوی یکدیگر
ناگهان
گم می شوند.
گویا جز من کسی
گوشه تلخ معصیت بار تنهاییش را دوست ندارد.
* * *
آنگاه که مهتابی کوچه
غزل واره امید بود
آویزان
بر گردن بلورین یک پیوست
ماه شبانه ای بی وزن بر کاغذم مینشاند
گویا
جز او کسی
مرا در تنهایی خود شریک نمیداند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 13:41  توسط مجید
|
